
منم آن مظلوم غریب کوفه که دو روزی بودم عزیز کوفه شدهام چون حیدر اسیر کوفه آقای من ای عشق تو حکم اعدامِ مُسلم مُردم در رَهَت سرانجامِ مُسلم وقت مرگم آرزو کردم ای کاش میآمد سوی تو پیغام مسلم کوفه میا یابن الزهرا... **** چو همان پیمان که به خدعه بستند همگی دندان مرا شکستند پس از این فکر کشتن تو هستند با دستان بسته چون مولا بودم من هم مثل مجتبی تنها بودم آتش چون به خانهی طوعه دیدم گریان مصیبت زهرا بودم کوفه میا یابن الزهرا... **** من از آن نامه هستم پشیمان به دلم افتادهای حسین جان که شوی آواره در بیابان آقای من اهل کوفه نقشهها در سر دارند فکر سر بریدن از اصغر دارند در چشمان این جماعت میخوانم حرص غارت زر و زیور دارند کوفه میا یابن الزهرا...