
بر من و، غربتم، گرید ماه و ستاره می روم، به سویِ، بام دارالاماره غریبم و پریشان، كوفه میا حسین جان واویلتا واویلا میهمانم من و، باشد سرم به دیوار با دو دست بسته، رفتم به سوی بازار من كه در، كوچه ها، جانم رسیده بر لب ای همه، هست من، هستم به یاد زینب واویلتا واویلا سنگ ها در دست و در تاب و تب است جملگی در انتظار زینب است