
دلم را مثل پیمانها شكستند دو دستم را به عهدی تازه بستند همانهایی كه نامه می نوشتند در استقبال تو خنجر ببستند اگر ماندم تنها تنها ندارم با كی از غمها من و عشق تو یا مولا شد از آهم پر از شور و نوا كوفه میا كوفه میا كوفه میا كوفه وای، حسین وای حسین3 دلم مانده است و داغ جان گدازی كه شد با حرمت نام تو بازی تنم زخمی لبم تشنه دلم خون امان از این همه مهمان نوازی امان از نیرنگ كوفه ز دل صد رنگ كوفه چه گویم از سنگ كوفه