
تو ای مسافر، كه بین راهی دست خدا پشت و پناه كاروانت می دهد این دار، به تو گَواهی چشم ترم مانده به راه كاروانت در انتهای راه سراب كوفه نوشته ام با خون در كتاب كوفه حسینِ مظلوم، میا به كوفه2 دلم شكسته، ز كوچه گردی مثل علی كوفه زده گره به كارم میان این شهر، نمانده مردی نیمه ی شب جایی به جز كوچه ندارم دو طفل خود خانه به خانه بردم به آنكه حكم قتلت دهد سپردم چه غصه هایی، ز كوفه خوردم حسینِ مظلوم، میا به كوفه2 تو كه نداری، خبر ز حالم بیعت كوفیان بدل شد به جسارت بگو به زینب، كند حلالم عاقبتِ نامه ی من شود اسارت به سیم و زر دل بسته، ز تو بریدند برای عبّاست نقشه ها كشیدند برای مهمان، نیزه خریدند حسینِ مظلوم، میا به كوفه2