
مسلمان میشود هر کس که اسلامش علی باشد خدا میخواست که پیغمبر پیغامش علی باشد ظهورش چون علی، آغاز و انجامش علی باشد خدا آورد در شعبان علیِ آخرینش را خدا رو شکر میبینم امیرالمومنینش را دلی دیگر نمیماند که گیسویی کمند آمد بهشت افتاد در پایش که والایی بلند آمد دهان ما که وا مانده، زبان ما که بند آمد دلیری دلپسند آمد، امیر بیگزند آمد حسینش را ندیدیم و خدا آورد عینش را خدا آورد با نرگس حسین ابن حسینش را خدا آورده آری مرتضای مرتضیها را همه ابنُ الکریم ابنُ الجواد ابنُ الرضاها را پس از سوءُ القضا رو کرده او حُسن القضاها را که پُر کردهست بوی حُسن یوسفها فضاها را عَلم بر دوش میآید به عالم گفت میکوبد کنار مرقد زینب عَلم در شب میکوبد دوباره میدهد رزمش به میدان اعتبارش را همان وقتی که میگیرد به دستش ذوالفقارش را علی حظ میکند وقتی ببیند تار و مارش را نیابد کافرش سر را، نبیند الفرارش را چه میدانی! که این سویش عَلم دست علمدار است چه رزمی میشود وقتی علیاکبر جلودار است