
ازل بود، ابتدا بود و یکی بود و همان یک هم خدا بود و خدا بود نه ارض و نه سماء بود و، نه حرف از ماسوا بود و فقط یک کبریا بود و خدا تنهایتنها بود زمانی نه، مکانی نه کرانو بیکرانی نه زمین و آسمان و کهکشانی نه نهانی نه عیانی نه نشان و بینشانی نه نه پیدا و نه پنهانی نه انسانی نه حیوانی نه بارانی نه طوفانی ازل پنهان و نامعلوم ابد که همچنان گُنگ است، نامفهوم جهان یک ریز ظلمت بود، وحشت بود آری، هرچه بود آنروز غربت بود خدا نیّت نمود آغاز خلقت را مهیّا کرد اسباب هدایت را و نوری از دلِ نوری و نوری از پیِ نوری و اینسان چهارده نور آفرید اوّل، خدا شور آفرید اوّل و عالم را به نورِ خویش روشن کرد و مقصد را معیّن کرد بماند قصّهی خلقت بماند ماجرای سجده بر آدم چه آمد بر بشر تا حضرتِخاتم بماند قصّهی نوح و خلیل و موسی و عیسی بماند مکّه و بتها بماند لیلة الاسراء، شبِمعراجِ آن بالا که حیِّ عالیِ اعلیِ مطابق با حدیث قدسی لولاک برایِ خلقتِ افلاک از اول یک هدف دارد چه دُری در صدف دارد به خلقت یک علی دارد که بر عالم شرف دارد خدا هم بارگاهی در نجف دارد علی بوده علی از ابتدا بوده، خدا بوده نه امّا ناخدا بوده، بزرگِ ماسوا بوده قدر بوده، قضا بوده، نه از ایزد جدا بوده نه با ایزد دوتا بوده، دمِ قالوا بلی بوده به آدم آشنا بوده، کنارِ نوح در کشتی علی خود رهنما بوده، علی نورِ هدی بوده در آتش با خلیلالله، مشغولِ دعا بوده علی بوده اگر اعجازِ موسی در عصا بوده علی گفته اگر عیسی، نفسهایش شِفا بوده علی با مصطفی بوده، شبِ بعثت علی هم گوشهی غارِحرا بوده علی اسمِ حصین است و علی یعسوب دین است و علی نورِ مبین است و امیرالمومنین است و امامالمتقین است و علی میزان علی قرآن علی فرقان علی ایمان علی جان و علی جانان علی روح و علی ریحان علی لؤلؤ، علی مرجان چه میگویم منِ شاعر زبان در مدحِ او قاصر علی اوّل، علی آخِر علی باطن، علی ظاهر علی قادر، علی قاهر علی صابر، علی شاکر علی ناصر محّبِ مرتضی مومن بد اندیشِ علی کافر بهیک شب در چهل منزل علی حاضر علی ناظر زمین با اوست سرسبز و زمینِ بیعلی بایِر به هر شکل و به هر غالب به هر سمتی به هر جانب اگر تاجر اگر کاسب اگر مغلوب اگر غالب بگو با حاضر و غائب شده بر انس و جن واجب اطاعت از علیابنِابیطالب علی با ما از اقیانوس میگوید شبِ تاریک از فانوس میگوید اگر زشتیم از کابوس میگوید علی از قلبهای ساده و مانوس میگوید علی از ظلم، از بیداد دقیانوس میگوید علی از غیرت از عفّت علی از ارزشِ ناموس میگوید سَلونی گفته و ملموس میگوید چه با افسوس میگوید سند دارم، علی از حکمت فریادهای زخمیِ ناقوس میگوید سُبحانالله حقّاً حَقّاً، اِنَّ المَولی، صَمدُ یَبقَی یحلُمُ عَنّا، رِفقًا رِفقا، حقّاً حَقّاً، صِدقًا صِدقا یا مَولانا لا تُهلِکنا، و تدارُکنا و استَخدِمنا قَد جَرَّانَا عَفوُکَ عَنّا، اِنَّ الدُّنیا قَد غَرَّتنَا وَاستَغوَتنا یَابن الدُّنیا، مَهلَاً مَهلاً یابن الدُّنیا دقّاً دَقّاً، یابن الدُّنیا جمعاً جمعاً ما من یَومِ یَمضِی عَنّا اِلّا یَهوی مِنّا رُکنا، تُفنِی الدُّنیا قَرنَاً قَرناً کُلَّاً مَوتاً کُلَّاً دَفناً، یَابن الدُّنیا مَهلَاً مَهلاً اِنَّ المَولی قَد اَنذَرَنا