تصویر مسعود پیرایش - مثل یک خرمن که بر جانش شرر افتاده‌ است

مثل یک خرمن که بر جانش شرر افتاده‌ است

[ مسعود پیرایش ]
مثل یک خِرمن که بر جانش شرر افتاده‌ است
نورِ من رفت و حسابِ من به نار افتاده‌ است

خواستم مردِ خدا باشم ولی بلعم شدم
قصّه‌ی رسوایی‌ام در هر دیار افتاده‌ است

این همه خوب آمده، بد را چه کارش می‌کنی؟
ساده مگذر از کسی که این کنار افتاده‌ است

گرمیِ آغوش امنت را به نفْسم باختم
ورشکست آن است که از چشم یار افتاده‌ است

های و هوی مستی‌ام رفته‌است و آهم مانده است
حیف دیگر سکّه‌ی من از عیار افتاده است

چه ببخشی چه نبخشی دوستت دارم خدا
راه من بر خانه‌ات امیدوار افتاده است

چه کسی دارد هوای این گدا را جز علی؟
با دَمِ ابر بخشایش به کار افتاده‌ است

یا علی و یا علی و یا علی و یا علی
ذکر مولا بر دهانم بی‌شمار افتاده‌ است

در حوالی نجف با ما تکلّم کن فقط
گیوه‌ی موساست در این شوره‌زار افتاده‌ است

من در این شب‌ها دلم یک‌جاست آن هم کربلاست
طالع من پای شش‌گوشِ نگار افتاده است

بِاالحسین العفو من سینه‌زنم رحمی کنید
اشکم از داغش شبیه چشمه‌سار افتاده‌ است

ذوالجناح آمد به خیمه صورتش زد را زمین
شاه از ما از صدر زین بین غبار افتاده‌ است

آن تنی که احمد مختار می‌زد بوسه‌اش
یا رسول‌الله، دست نیزه‌دار افتاده‌ است

هر کسی که می‌رسد رد می‌شود از صورتش
تشنه‌ای مذبوح در بین گذار افتاده‌ است

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های مسعود پیرایش

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد