نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بوی عصیان میدهد گرچه جسارتهای من تا کرامت میکنی وقت سماجتهای من باز هم شرمندهام از این همه بار گناه باز هم میبخشیم قبل از ندامتهای من هیچ کس گوشش به حرفم نیست جز تو ای رفیق مینشینی نیمهشبها پای صحبتهای من بچهی لجبازیام اما دوستم داری خدا خاک میریزی خودت روی لجاجتهای من آنقدر تو آبرویم را خریدی پیش خَلق که کسی اصلاً نزد حرف از فضاحتهای من تا گره بر کار من افتاد کارم شد درست هست محتاج کمی انگور حاجتهای من حال ما بیچارهها با یا علی خوش میشود شوق ایوان نجف دارد زیارتهای من ذکر تسبیح شب جمعه حسین است و حَرَم قیمتیتر میشود با او عبادتهای من با لب خشکیده در مقتل صدا میزد حسین زیر و رو شد با نوک چکمه قرائتهای من گفت مادرجان بمیرم زخم پهلو بدتر است از هزار و نهصد و اندی جراحتهای من اولینبار است میدزدم نگاهم را ز تو فکر آن پیراهنی یا که خجالتهای من **** بارونه کربلا شب جمعه زهرا مهمونه کربلا وقتی که نوحه میخونه کربلا غوغا میشه بلوا میشه مثل روز عاشورا میشه **** سر پیراهنت پیرم کردن از زندگی سیرم کردن سر تو از سر نی میافتاد مادرت هی میافتاد **** خانه را بر سرم از داغ خود آوار نکن جارو از فضه نگیر آب شدی کار نکن تب مکن لرزه مکن خوب شو و خواب برو لب مگز حرف بزن درد خود انکار مکن نان نپز خاک مگیر، آه مکن راه مرو بسترت جمع مکن کار به اصرار نکن به خود از درد مپیچ آب مشو چهره مگیر بغلی باز کن و حال حسن زار مکن نفسی آب بنوش آه نکش سرفه مکن زخم خود تازه نکن مقنعه خونبار نکن **** اگر میتوانی بمانی بمان تو خیلی جوانی بمان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد