نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منم آن گناهکاری که به سوی تو دوان است تویی آن بزرگواری که کریم و مهربان است تو همیشه در فرازی، تویی آن گدا نوازی که در اوج بینیازی، نگران بندگان است به شبِ سیاه نوری، برسان پُلِ عبوری که دلم برای دوری، زِ گناه ناتوان است تو اگر مرا برانی، درِ دیگری نکوبم که به غیر از آستانت، همه جا پُر از زیان است همه عمر جز تو یا ربّ، چه کسی رفیق من بود؟ تو امان من نباشی، چه کسی مرا امان است؟ تو خدای مرتضایی، که همیشه باوفایی به گدای بینوایی، که ضعیف و ناتوان است برو ای گدای مسکین، درِ خانهی علی زن که امیر با خدا در نجفش همآشیان است بگذار جای کعبه، سرِ خود به پای حیدر تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است خوشم این که خاک پای پسر ابوترابم همه عمر سایهبانم عَلم حسینجان است به فدای آن شهیدی که نخورد آب و جان داد زِ غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضهخوان است پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد اثرات خنجر شمر روی حنجرت عیان است پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟ که جواب حرف حقّت، نوک نیزهی سنان است پسرم کسی در عالم کفن تو را ندارد کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است بهخدا عطش دلیل تَرَک لبت نبوده تَرَک لبت برای ضربات خیزران است نگرانیات برای دل خواهرت چُنان بود که هنوز هم نگاهت سوی خیمهی زنان است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد