صدایت میزنم یا قاضیَ الحاجات، پنهانی
مسعود پیرایشپسندیدن4
بازدید100+
صدایت میزنم یا قاضیَ الحاجات، پنهانی صدایت میزنم با حال و اندوه پشیمانی صدایت میزنم یا اَیُّهَا الرحمن نگاهی کن نگاهی کن به حال و روز من، این نابسامانی اگرچه من نمکگیری نمکنشناس هستم، باز نیاوردی به رویَم، راه دادیام به مهمانی به تو رُو میزنم با کولهباری از گناهانم به تو رُو میزنم ای مهربان، رُو برنگردانی بگو درد دل خود را، به غیر از تو به که گویم؟ تویی که دردهایم را نگفته نیز میدانی پر و بالم به چنگ نفسِ سرکش سخت زنجیر است قفس تنگ و نفسگیر است، وای از مرغ زندانی دلم لَم یَزرَعِ اندوهخیزی از گناهان است ندیده تا به این لحظه به خود یک قطره بارانی نماز و روزههای ناقصم بوی ریا دارد به قرآن که خجالت دارد این طرز مسلمانی مناجات بدون اشک را هرگز نمیخواهم مرا ای کاش با هر الهیات بگریانی مگیر این نعمت چشم تر و آشفتهحالی را وگرنه بندهی خاطی ندارد راه جبرانی در آتش هم بیندازی، بگویم: دوستت دارم دلت میآید آیا عاشق خود را بسوزانی؟ خدایا این گنهکار از عذاب قبر میترسد از آن لحظات تنهایی، از آن ساعات ظلمانی تو را جان علی موسَی الرضا با من مدارا کن به حقِّ بوسهام بر مضجع شاه خراسانی دَمِ افطارها با کام تشنه روضه میچسبد بخوانی روضههای تشنگیِ شاه عطشانی لبش ذکر خدا میگفت، لعنت بر سنان مست لبش ذکر خدا میگفت، وای از نیزهی آنی صدای استخوانهایش تمام عرش را لرزاند به زیر سُمِّ مرکب زیر و رُو شد جسم عریانی * * * * آی دستت بشکنه اینکه داری میزنی ناموس منه * * * * پُرِ زخمی و سراپا نیزهای اجتماعی از هزارتا نیزهای روضههای تشنگیت جای خودش روزه تو سنان شکست با نیزهای به چشات حسرت دریا مونده بود غم تو رُو دل صحرا مونده بود قربون چندتا تار موهات عمو که لا انگشتای شمر جامونده بود یه طرف زمینه که روضهخونه یه طرف آسمونه که گریونه سر تو بِین زمین و آسمون سرِ شاخهی درخت آویزونه