تصویر کربلایی نریمان پناهی - مثل قدیما

مثل قدیما

[ کربلایی نریمان پناهی ]
  • 3.9K
  • 9
  • 0
مثل قدیما
 پیش دخترت اومدی بابا

حال و روزمونو دیدی بابا
اما دیگه دیره

گوشوارمو تو
گوش دخترِ شامی می دیدم

دست رو زخمِ گوشام می کِشیدم
دیگه دلم سیره

هی بچه ها من رو
می زدن چرا بابا ندارم

چرا اینقده بی کس و کارم
سوخته چرا موهام

از ناقه فتادم
کمرم خیلی درد داره بابا

روی پهلوهام مونده جای پا
تیره شده چشمام

پیشونیت شکسته، با چوب نشسته
میزنه رو لب هات

دستامو که بستن، اینا که مستن
خیره بهم چشمات

تازیونه، سیلی، تنورِ خولی
چه خبره اینجا

تو بزم شراب و، وضعِ خراب و 
کنیز می خوان بابا

***
قهرم باهات من

چرا بی خداحافظی رفتی
دل کوچیکمو تو شکستی

گریه شده کارم
میخوام دوباره

سرمو بذارم روی پاهات
چشم من بخوره توی چشمات

خیلی دوسِت دارم
آه بابایی راستی 

توی راه اگه دیدی عمومو
بگو می کشید آقاهه مومو

بگو عمو پاشه
یه جوری سیلی زد

دهنم یه دفه شد پرِ از خون
پاهامم اینجا شد یهو بی جون

نگا بکن جاشو
شونه کن موهامو، ببند پاهامو

جون نداره دستام
تو رو نیزه بودی، داشتی می دیدی

چطور گذشت روزام
تو میون گودال، می شدی پامال

هی می زدم فریاد
که کشتن بابامو، شنید صدامو

داشت عمه جون می داد
***

پربازدید‌ترین‌های زمزمه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های کربلایی نریمان پناهی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد