نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لباس نوکری اش را دوباره می پوشد سماوری که برای حسین میجوشد مگیر خرده که رنگ سیاه مکروه است بهشت هم به گمانم سیاه میپوشد نگاه داشته حرمت کسی که در این ماه به یاد تشنه لبی کمتر آب مینوشد همیشه بیحد و اندازه مزد میگیرد همان که یک سرِ سوزن برای او کوشد شدم غلامِ حسین و خیالم آسوده است غلام میخرد امّا غلام نفروشد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد