نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در میان میکده، ساغر به دردم میخورد باده وقتی میشود کوثر، به دردم میخورد دستهای خالیاَم خالی بماند بهتر است اینکه هستم پیش تو نوکر، به دردم میخورد گریه وقتی میکنم زهرا دعایم میکند پس مُحرم چشمهایتر به دردم میخورد خوب میدانم که در تاریکیِ قبرم، حسین.. دستمال گریهام آخر به دردم میخورد بیخیالِ نسخههای بیدوای این و آن بوسه بر شش گوشهات بهتر به دردم میخورد دخترت وقتی بخواهد، خاک چادر پارهاش بیشتر از کیسههای زر به دردم میخورد دختر زهرا خودش زهراست، ثابت میکنم دستهای کوچکش محشر به دردم میخورد گفت بابا از تمام یادگاریهای تو چادر و سجادۀ مادر به دردم میخورد آستین پارهام را نخنما تر کردهاند حرف سوغاتی شده، معجر به دردم میخورد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد