نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمه بهم گفتی که بابام پیش خداست اما ببین سرش همینجا رو نیزه هاست منم مثل مادر بزرگم بابایی ام نمیدونم بابام کجاس … منم شبیه فاطمه بعد ِ بابام عمرم کمه چشام مثل زهرا کبوده قدم مثل مادر خمیده من و عمه ها فتح کردیم شام رو خریدیم آبروی بابامو ببین زخم دستامو ، پاهامو ، چشمامو … بیت الاحزانم شده این ویرونه درد منو فقط مادر میدونه کمکم کن مادر ، کمکم کن مادر … *** بابا ببین چه قدر شدم عین مادرت از بس نفس نفس زدم دنبال سرت دیگه نداره طاقت سیلی صورتم برس بداد دخترت آتیش گرفته شونه هام از دست تازیونه ها بسته به روم مثل مدینه تموم تموم خونه ها این تب تقصیر ِ آتیش ِ پهلومه زخمام از بوسه ی بابام محرومه کمکم کن مادر ، کمکم کن مادر … بیت الاحزانم شده این ویرونه درد منو فقط مادر میدونه کمکم کن مادر ، کمکم کن مادر … مثل مادر بزرگم اینجا تو غربتم تو ویرونه کسی نیومد عیادتم انقدر صدای خنده ها قلبمو شکست دیگه تمومه طاقتم … گریه شده دوای من یه کاری کن برای من میگن باید آروم بگیره صدای گریه های من عجل وفاتی شده ورد لب هام خسته شدم خدا بابامو میخوام ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد