
ای همسفر من بابا، خون شد جگر من بابا باور نکنم تو باشی پدر من خونی شده لبهایت زخمی شده سیمایت ای تاج سر من، ای تاج سر من بابا بابا حسین بابا، ای بابا حسین بابا... ظلمت سحرم شد بابا خون چشمِ تَرَم شد بابا در زیر شکنجه عمه سپرم شد بابا تا نام تو را بردم، سیلی و لگد خوردم ای تاج سر من، ای تاج سر من بابا بابا بابا حسین بابا، ای بابا حسین بابا... بودم عقب تو، در تاب و تب تو دیدم که عَدو چوب میزد به لب تو از ناله و از فریاد عمه ز نفس افتاد ای تاج سر من، ای تاج سر من بابا