نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صحرا غرق ناله و غم شد افتادی و کمرم خم شد چی شد اینجوری تنت کم شد میبینی غربت منو اشکهای حسرت منو سرگردانم برادرم تو لحظههای آخرت چی شد که دور پیکرت پیچیده بوی مادرم پاشو ای امید حرم پاشو ای علمدار بریم یا علی بگو پهلوون علمت رو بردار بریم پاشو ای علمدار من ... از دستم داره میره هستم مونده دستهای تو رو دستم چشمت رو با دل خون بستم این جسم نامنظمت چشم پاشیده از همت قلبم رو پاره پاره کرد اما اونجا دلم شکست که دیدم بی حیایی هست سمت خیمه اشاره کرد میدونی توی خیمهها همه نگران تواند همه نگران واسهی روزای بدون تواند پاشو ای علمدار من ... این اشکو نمیشه کرد پنهون من گریونم و همه خندون پُر ازهلهله شده میدون میبینی حال زارمو چشمهای پرستارمو ای ماه آسمون من تو خیمه دختر علی چشم انتظارته ولی بند اومده زبون من چه جوری از اینجا برم بگو بمونم یا برم چی جوابشونو بدم بی تو اگه تنها برم پاشو ای علمدار بریم ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد