نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(صحرا غرق ناله و غم شد افتادی و کمرم خم شد چیشد اینجوری تنت کم شد؟)2 میبینی غربت منو اشکای حسرت منو سرگردونم برادرم تو لحظههای آخرت چی شد که دور پیکرت پیچیده بوی مادرم؟ پاشو ای امید حرم پاشو ای علمدار بریم یا علی بگو پهلوون علمت رو بردار بریم پاشو ای علمدار من.... از دستم داره میره هستم مونده دستای تو روی دستم چشمت رو با دلِ خون بستم این جسم نا منظّمت چشم پاشیده از هَمِت قلبم رو پاره پاره کرد امّا اونجا دلم شکست که دیدم بیحیای پست سمت خیمه اشاره کرد میدونی توی خیمهها همه نگرون تواَن همه نگرون واسهی روزای بیتواَن پاشو ای علمدار من.... (این اشکو نمیشه کرد پنهون)2 من گریونم و همه خندون پر از هلهله شده میدون میبینی حال زارمو چشمای پُر ستارمو ای ماه آسمون من تو خیمه دختر علی چشم انتظارته ولی بند اومده زبون من چجوری از اینجا برم؟ بگو بمونم یا برم؟ چی جوابشونو بدم؟ بیتو اگه تنها برم؟ پاشو ای علمدار من....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد