نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شکستههای مرا پشت در ببین ای یار نیامدی و زمین ریختهام، مرا بردار گذشت در کنف نوکریت عمر من و ببین که پیر دم با تو پیر تو دلدار بنویسید مرا پیر اباعبدالله بندهای دست به زنجیر اباعبدالله به گرد و خاک نعلین تو دخیل من است نگاه ملتمسانهی گدای شب بیدار سری که شانه ندارد برای باریدن بگو که سر بگذارد کجا جز این دیوار به سر شانهی مردم چه نیازی دارم تا سرم هست به دیوار اباعبدالله به هرچه مینگرم من حسین میبینم به سفرههای سحر و به سفرهی افطار حسین با لب تشنه میان گودال است *** چه شاهی، چه بختی چه تاجی، چه تختی تو رو میاندازه این دنیا به سختی برا من عذابه تن تو بی کفن باشه یوقتی چه زلف کمندی، غم دل پسندی، نیوفتی ماه من از رو بلندی یکی گفت به خولی: باید دستای زینب رو ببندی طبل اسارت و کی داره میزنه؟ آتیش به این دل بیچاره میزنه من موقع غروب دیدم که حرمله آتیش به چوبهی گهواره میزنه چه اشکی، چه آهی چه نوری، چه ماهی چرا تنها میون قتلگاهی؟ یه عدّه حرومی تو رو کشتن نگفتن بی گناهی کشته رقیّه رو این بی قراریا حرف جدایی رو دیگه نیاریا پیراهن تو نیست، انگشتر تو نیست چیزی نمونده از اون یادگاریا یا سیّد العرب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد