نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تقدیر من با گریه های روضه برگشت
مثل مریضی که شنیدم در کما بود
من پا برهنه پشت دسته راه رفتم
تو میخری حتی اگر محض ریا بود
اینجا که امثال مرا گردن گرفتی
فردای محشر هم بگو این آشنا بود
("تو رو ازم حرمله گرفت، دلخوشی به مادر نیومده
حلالم کن مادر از پسِ تشنگی تو بر نیومده
سه شعبه دندونه داره و دندونات هنوز در نیومده")
وقتی لحد چیدند حالم را بپرسید
گرچه گدای روسیاهت بیوفا بود
امشب که خستهام دستهایم را بگیری
اصلا سر راه تواَم کار خدا بود
شاید صدایم را شنیدی از همینجا
هرچند که دور و بر من سرصدا بود0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد