نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به هر چه مینگرم حسین میبینم به سفرههای سحر و سفرههای افطار حسین با لب تشنه میان گودال است هنوز زینب کبریست بین این نیزار دوباره فاطمه آتش گرفته در خانه دوباره داغ شده داغ تیزی مسمار همین که مشعل دشمن به خیمهها برخورد صدای فاطمه پیچید قصه شد تکرار رسید جای مغیره سنانِ با شلاق غروب کار همه بچّهها شده دشوار بگو فرار کنند از حرم غزالانت ولو به روی شن داغ و بوته بوتهی خار *** رسیده است به ما مشکلات پی در پی رسید کار تو بر شمر، کار ما به سنان اللهم رب الشهر الرمضان الذّی أنزلتَ فیه القرآن ما تشنهها همه یاد لب توئیم وأفترضتَ علی عبادکَ فیه الصّیام *** شب بیابون سرده، کف بیابون خاره به جای دستت رو سنگ رقیّه سر میذاره پر درده، شب تاریکه همه رو گم کرده داره دنبال عموش میگرده، همه رو گم کرده چشم ضربه خورده توی شب جایی رو خوب نمیبینه اون که ضربه خورده کمرش دیگه راحت نمیشینه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد