
شبی باز دلم حال و هوای تو گرفت و به دل افتاد که با رخصت حیدر زنم دم ز تو یا حضرت مادر خیالی ز تو بر سینه ی تفتیده کشیدم و از هرچه به جز توست بریدم دلم خاک نشین شد تمام همه ی آنچه بلد بوده ام این شد یا فاطمه تو زهرایی و حق سوره ی کوثر فرستاده برایت نه کوثر که همی آمده و قرآن به تعریف تو و مدح و ثنایت و فرموده پیمبر به تو جانم به فدایت علی خلق شده تا بشود یار برایت یا فاطمه بود روح الامین خادم و دربان سرایت تویی آنکه بود سرمه ی حوا غبار کف پایت یا فاطمه تویی آنکه به او ناز کند ذات خداوند زمانی که به تسبیح بلند است صدایت تو زهرایی و نامت به روی خاتم دل نقش نگین است و عالم همه در سایه ی آن چادر تو سایه نشین است که هر رشته از آن چادر تو حبل متین است و دامان تو مهد همه خوبان زمین است حسین و حسن و زینب و کلثوم مگر ماحصل خوردن شیر تو جز این است که فرزند تو ارباب سماوات و زمین است ای حسینی که به دل عشق تو درمان من است مهرتو نور دلو اول و پایان من است به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است