
اشک آرام کند سینه ی سوزان مرا میخرد فاطمه این دیده ی گریان مرا مادرت گفته به جنت نروم تا که خدا اذن جنت بدهد جمع محبان مرا اعتقادات مرا منبر هیات چیده است روضه ات روح دهد پیکر ایمان مرا غیرت و عفت این جامعه از هیات توست کرده ای وقف خودت قوم پریشان مرا کربلایم ببری یا نبری عبد توام امتحان کن که ببینی خودت ایمان مرا سینه چاک توام و صبح قیامت که شود دارم امید که نگیرند گریبان مرا کمتر از سنگ بود آنکه نشد خرج شما پای شش گوشه بگیر از کرمت جان مرا