
باید چه بگوییم از آن سوره ی باران باران که در آن نیست نه آغاز، نه پایان پیچیده در این شهر کنون عطر تنورش ما نیز فقیریم به یک لقمه از آن نان ما نیز فقیریم و یتیمیم و اسیریم این قوم نبندند، در خانه ی به مهمان پشت در این خانه نشستم که بریزند در کاسه ی دستانم باران فراوان ای کاش که من پیر شوم لحظه به لحظه پشت در این خانه همان گونه که سلمان آن گونه که در هر نفس خویش علی گغت میثم به سردار و ابوذر به بیابان کوثر به سر انگشت خودش نام علی را با نور نوشته است به هر قطره ی باران آیینه به آیینه، مسیحا به مسیحا او جان به علی داد و علی داد به او جان در چادر او سوره ی نور است که با آن هفتاد یهودی شده یکپارچه ایمان این بیت وضو داشت که از چادر او گفت چون حک شده در هر نخ آن یک خط قرآن با این سر افتاده و نعلین بگردد حرّیم و به جز عشق تو از هرچه پشیمان