نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب دلگیر فراقت شب یلدای من است سوختن پای غمت گرمی دنیای من است آنقدر آه کشیدم دل عشّاقت سوخت پای شمع تو پَری ریخت اگر پای من است همهی شهر مرا پس زد و تو پس نزدی سفرهی سبز تو هر بار پذیرای من است دیگران را مَنشان پشت در خانهی خود به همه گفتهام این گوشه فقط جای من است قانعم یک بغل ساده برایم کافیست از تو اِی دوست! همین کلّ تقاضای من است حسین جان جان جان... یک شب جمعه مرا هم تو ببَر کربُبَلا کربلا آرزوی این دل شیدای من است **** من دلم تنگه برات من همش گریهم میگیره واسهی کربُبَلات من تو تنهایی همش صدات زدم: آقا فدات من دلم تنگه برات من کجا دارم برم؟ من کجا دارم به غیر این حرم؟ من آقا گذشته دیگه واقعا آب از سرم من کجا دارم برم؟ اَللّٰهُمَّ الرزُقنا حرم (آرزومه کربلا برم) ۲ **** جان آن دخترک گم شده در دشت بیا **** برهم نزن نماز مرا بیهوا نزن حالا که میزنی جلوی آشنا نزن سجّاده و عبای مرا میکِشی بکِش امّا لگد به تربت کربُبَلا نزن آتش زدی به زندگیام بس کن و برو حداقل مقابل همسایهها نزن با تازیانهات به سر و صورتم بزن حرفی فقط به حضرت خیرُالنّساء نزن موی سفید دارم و شیخُالأئمّهام هرطور میزنی بزنم، با عصا نزن وقت گریز من شده نوحوا عَلَیالحسین زینب رسید و گفت: عزیز مرا نزن با دست و پا زدن گِرهای وا نمیشود تشنهلبم عزیزدلم! دست و پا نزن **** از سر قهر کشتنت تو جنگ نداشتی با کسی از سر صبر کشتنت با تیغ و شمشیرای آغشته به زهر کشتنت ظهر بالا سرت بودن تا خود عصر کشتنت **** تو تشنه بودی، گرسنه بودی تو قتلگاه با یه لباس کُهنه بودی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد