نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب جمعه است بیا حال مرا بهتر کن فکر دلواپسیِ قلب منِ مضطر کن گذر عمر منِ بیسر و پا بر تو نخورد عزم دیدار مرا در نفس آخر کن سهم من از تو فراق تو شده، غم دارم منتی بر سر منه، تو غمم کمتر کن این شب جمعه اگر مقصد تو کربوبلاست نزد ارباب، دعایی به منِ نوکر کن کربلا با تو صفا دارد و بیتو سخت است سختیِ راه بر این خسته تو راحتتر کن روضهی جد غریبت شب جمعه باز است باز روضه تو نخوان، فکر دل مادر کن (بُنیّ قتلوک، عطشانا، قتلوک، عطشانا) ****** تا فرو شد نیزه در حلقش دل زهرا شکست نالههای مادری گویا که جانش را گرفت یا بُنیَّ شد پراکنده به هر جای جهان این ندا در قتلگه خیلی امانش را گرفت لعنت هفت آسمان بر کینه توزی سنان نیزهای زد بر گلو و خون دهانش را گرفت از روی مرکب زمین افتاده با حال خراب ذکر یا الله و یا منان زبانش را گرفت ****** حقِ جدم را ادا کردند بدن شاه را دو تا کردند دیدم آنجا نفسنفس میزد زنده بود و سرش جدا کردند سر او را بریده و بردند تن او بر زمین رها کردند تن او را به پشت میچرخاند آه با پیکرش چهها کردند روی دامان مادرم او را با ته چکمه جابهجا کردند استخوانهای سینهاش با رمز مادرش را فقط صدا کردند اسب از بس که رفت و آمد کرد میخ را به خاطرم آورد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد