نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بانوی خانهایست که همه ایلیاییاند هم پای تا به سر همگی مصطفاییاند اهل مدینهاند ولی کربلاییاند از نسل کوثرند سراپا خداییاند عمریست دل به ساحتِ خورشید داده است سرمایهاش محبّت این خانواده است تا روز حشر مکتبِ او مکتبه لب وا نکرد و دید که جان بر لبه او آشنای تاب و تبِ هر شبه با افتخار خادمهی زینبه بر سفرهای که داشت فقط آب و نانِ جو لبریز بود از مِیِ ایّاکَ نعبدُ سرمست بود از خُمِ ایّاکَ نستعین بیشک رسیده بود به سرمنزلِ یقین اُمّالبنین چه کرد زمانی که شاهِ دین یعنی عزیزِ فاطمه افتاد بر زمین با اینکه بعدِ روز دهم یک پسر نداشت یک لحظه از مرامِ حسین دست برنداشت این زن که خاک را به نظر کیمیا کند آیا شود که روزیِ ما کربلا کند؟
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد