
سحرگهان به حریمت چو میهمان گشتم به پیشگاه تو نزدیک تر شدم مولا مرا میان حرم جبرئیل آورده ببین که با چه کسی همسفر شدم مولا صدای ساعت صحن تو تا به گوشم خورد برای سجده به تو با خبر شدم مولا ملاک خضر شدن شب نشینیه نجف است خوشم که در حرمت مستقر شدم مولا غبار مرقد تو طوطیای چشم من است به شوق خاک درت رفتگر شدم مولا پر مرا دم ایوان طلا به بند بکش چقدر عاشق این کوه زر شدم مولا عجیب طرح ضریحت شگفت انگیز است یکی دو بوسه زدم تشنه تر شدم مولا (گدای کوی تو تحت حمایت زهراست فقیر سفره خیر البشر شدم مولا )۲ سر مرا به روی زانوی خودت بگذار همان دقیقه که من محتضر شدم مولا میان قبر فقط داد میزنم حیدر توام خیال مکن لال و کر شدم مولا تمام عمر به عشق تو زندگی کردم اگر به بات نمیرم هدر شدم مولا به یاد تشنگی شاه بی کفن مردم حسین گفتم و غرق شرر شدم مولا چه تشنه ای که تنش زیر سم مرکب رفت به جنگ پهلوی او نیزهای مورب رفت