تصویر سید محمد نبوی - الا که دست خدایت در آستین باشد
تبلیغات نوا

الا که دست خدایت در آستین باشد

[ سید محمد نبوی ]
الا که دست خدایت در آستین باشد
بیا که مانده به در دیده‌ی زمین باشد

خوشا به حال گدایی که دست چشمانش
ز ابر خرمن چشم تو خوشه‌چین باشد

چه می‌شود که دم مرگ پا نهی به سرم؟ 
خودت بخواه که تقدیرم این‌چنین باشد

کنار اشک غم فاطمیه‌ات باید
دوباره چشم تو با غصّه‌ای قرین باشد

بگو به آه دل دردآورت امشب
که روضه‌خوان غم امّ بی بنین باشد

تو روضه‌خوان عمویی و روضه‌ات باید
برای مادر عبّاس دلنشین باشد

*****

نظر لطف کریمان به گدا بیشتر است
پس گدا دور و بر بیت شما بیشتر است
چون به این لقمه‌ی نان لطف خدا بیشتر است
سر این سفره یقین روزی ما بیشتر است

سر این سفره نشستیم که نوکر باشیم
تا ابد زیر پَر چادر مادر باشیم

نمک نام تو در کام رطب می‌ریزد
جان فدایت که ز نام تو ادب می‌ریزد
هرچه در ساغر این سوخته، رب می‌ریزد
از تمسّک به تو بانوی عرب می‌ریزد

آسمانی شده‌ام گرچه زمینی بودم
از همان روز ازل امّ بنینی بودم

بسته بر چادر تو دست گداها بانو
در طواف قدمت وسعت دریا بانو
حضرت فاطمه‌ی دوّم مولا بانو
مَحرم راز دل زینب کبری بانو

ذکر خیر پسرت حلّ همه مشکل‌ها
تا ابد وقف تو هستند همه سائل‌ها

مثل هر روز دوباره جگرش می‌سوزد
جگرش در غم هجر قمرش می‌سوزد
پسرش رفته ز دستش، سپرش می‌سوزد
زیر خورشید دو تا پلک ترش می‌سوزد

با عصا آمده خود را برساند امروز
با همان سوز جگر روضه بخواند امروز

روضه‌ی شرم اباالفضل ز چشمان رباب
وعده‌ی آب اباالفضل به طفلان رباب
روضه‌ی حال خراب و دل گریان رباب
جای خالی علی بر روی دامان رباب

پسرش را سر نیزه به طنابی بستند
بس که افتاد، به هر رنج و عذابی بستند

روضه می‌خواند که پروانه پرش زخمی شد
بین بازار تن محتضرش زخمی شد
سنگ بارید ز هر سمت و سرش زخمی شد
در برِ مردم شهر، پدرش زخمی شد

به جراحات تن قافله می‌خندیدند
وسط ساز و دف و هلهله می‌رقصیدند

بی علمدار شدیم و حرم از پا افتاد
گذر آل پیمبر به کجاها افتاد
چقدَر پای سرش زینب کبری افتاد
ردّ شلّاق به روی بدن ما افتاد

روضه‌ی امّ بنین تا که به این حرف رسید
زینب آمد به سخن، از جگرش آه کشید

لحظه‌ی پر زدنش هست به یادم، ای وای! 
غارت پیرهنش هست به یادم، ای وای! 
نیزه بود و دهنش، هست به یادم، ای وای! 
بوریا شد کفنش، هست به یادم، ای وای! 

بدنش غلت‌زنان تا تَه گودال که رفت
بند آمد نفس مادرش از حال که رفت

دیدم از دور که سنگی به سبویت افتاد
دیدم از دور رد چکمه به رویت افتاد
پیش چشمان حرم پنجه به مویت افتاد
گذر خنجر کندی به گلویت افتاد

زیر و رُو کرد کسی یوسف بی‌جان مرا
یوسف از نفس افتاده‌ی عریان مرا

*****
دور از دو چشم عبّاس دیده حرم اسیری
ای وای از کنیزی!، ای وای از حقیری! 

دیدیم بعد عبّاس، از هجر غیرت الله
هم مجلس شراب و هم حصر عصمت الله

گل را نصیب صاعقه کردند کوفیان
از آب هم مضایقه کردند کوفیان

بهتر که دفن بود و پی بوریا نرفت
آن ماه‌پاره زیر سم اسب‌ها نرفت

جان من در بین گرگان مانده بود
جسم ثارالله عریان مانده بود

چهار سویش حجله‌ی خون بسته بود
استخوان در استخوان بشکسته بود

لحن نامحرمان عذابم داد
شمر با ناسزا جوابم داد

با دلی غرقِ درد و غم رفتم
بین بزم شراب هم رفتم

آب پیش رباب می‌خوردند
پیش چشمش شراب می‌خوردند

سرِ در بین طشت را دیدم
هرچه آن‌جا گذشت را دیدم

بالای نی دیدم شبِ بی‌انتها را
دف‌های بالارفته‌ی بدکاره‌ها را

ای کاش از بی‌رحمی دنیا نپرسی
از کوچه‌ی تنگ یهودی‌ها نپرسی

دلشوره‌ها از آن هیاهو می‌گرفتم
با آستین پاره‌ام رُو می‌گرفتم 

ای کاش از باران پاییزی نپرسی
از دختر و رأس پدر چیزی نپرسی

*****
توان پا شدنش را گرفت سیلی زجر
وگرنه پیش پدر ایستاده جان می‌داد
... 
خیلی مرا زدند سرِ دختر حسین
ای کاش مرده بود دگر خواهر حسین

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سید محمد نبوی حضرت ام البنین (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت ام البنین (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت ام البنین (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید محمد نبوی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد