
دلبری برگزیدهام که مپرس تیغ اَبروی محشری دارد مثل باباش بلندآوازهست قد و بالای حیدری دارد علی مولا، علی والا، علی خصلت، علی خوی علی هیبت، علی شوکت، علی وجه و علی روی دلبندم حسنه، دلپسندم حسنه لبخندم حسنه، سوگندم حسنه کوریِ دشمنش، سربندم حسنه خدا داده همین امشب، به من عشق حسن مولا، حسن آقا، حسن عشق حسن جانم، حسن جانم، حسن جان... دلبری آمده که مشهور است حضرت فاطمه دلگرمش بود صلح و سازش شگردِ رزم او صلح او، سبْک جنگِ نرمش بود حسن ماهه، حسن راهه، حسن نصرُ مِن اللهه علی لنگر، حسین کشتی، حسن سیر الی اللهه ای دشت یاسمن، نُقل و نبات حسن ای فاتح جَمَل، ای شیر صفشکن از امشب به علی، میگن اباالحسن اگر از سِرّ جهت گویم پرسند ز من عشق حسن مولا، حسن آقا، حسن عشق حسن جانم، حسن جانم، حسن جان... دلبرم سفرهاش همش پهن است عمریه رزق بیهوا دارم بین هفته، دوشنبهها مستم درِ خونهش برو بیا دارم وفاداره، صفا داره، میگن یارِ گرفتاره اگر مستِ حسن هستی، خریدارت علمداره من تیرم حسنه، تقدیرم حسنه از دنیا که میگم، تصویرم حسنه روز قیامتم، پیگیرم حسنه