
دعایم، اثر كرد، به سویم آخر برگشتی فدایِ، قدومت، شوم كه با سر بر گشتی این دل شب، كه شدی مهمان من می نشینی، به روی دامان من پدر عطشان من2 حسین، بابا بابا 3 یتیمی، عذاب است، خودت كه بهتر می دانی به جانِ، عزیزت، نخورده ام آب و نانی بچه هایی، كه همه بابا دارند با من انگار، دائماً دعوا دارند خنده برلب ها دارند2 حسین، بابا بابا 3 نه تنها، غم تو، شكسته و پیرم كرده چه گویم، كه سیلی، چه ها به رویم آورده هم گرفتند، رمقِ چشمانم را هم شكستند، دو سه تا دندانم را بنگر دستانم را 2 حسین، بابا بابا3