نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دو چشمم در دل شب عمه زینب شد از باران لبالب هر دو چشمم لب بابا لب من شوق بوسه رسیده جان بر این لب عمه زینب شب غم ها به سر آمد سحر آمد سحر آمد كه بابا از سفر آمد رسیده از فراز نی به ویرانه نهاده سر به زانویم غریبانه وای حسین وای كشیدم دم به دم از عمق جانها دل ما و نگاه شامیان را یتیمی درد بی درمان یتیمی ازین شهر پر از زخم زبانها منو اندوهی بی كران امان از سنگ شامیان امان از چوب خیزران توهر دم گریه بر این لاله كردی برایم ناله كردی ناله كردی چه دیدی در نگاه این سه ساله كه یاد از یاس هجده ساله كردی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد