
دخترت جان به سر شد تا ز تو با خبر شد آمدی داغ عمه تازه تر شد بنگر ای بابا جانم جان ندارد دستانم پس بیا و خود بنشین بردامانم یا حسین یابن الزهرا بابا بابا من ز یادم نبردم از كجا ضربه خوردم آن زمان كه عمو رفت جان سپردم دوری اش را چون دیدن بر لباسم خندیدن ریسمان دور حلقم می پیچیدن یا حسین یابن الزهرا بابا بابا روی ماهم كبود است پیرم اما چه زود است این سه ساله گناهش پس چه بوده است از بقیه جا ماندم زیر دست وپا ماندم گفتم آن شب میمیرم اما ماندم یا حسین یابن الزهرا بابا بابا