نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در مُلک او ملائکهها را ملیکه است بر عرش او همیشه خدا را اریکه هست گفتند به علی که عین نبی نیست، بلکه هست باید خدا شوی که بدانی علی که هست ما عاشقیم عاشق او کردگار هم ما هیچ آبرو همه از خاک او بَرند ما هیچ اولیاء دَم تیغش گلو بُرند ما هیچ انبیاء به درش آرزو بَرند هیهات نامِ نامیِ او بیوضو بَرند مَسند گرفتهاند از او اعتبار هم دستش گرفته بود اگر مصطفی به دست بوسه زدند همهی انبیاء به دست دستش که دید گفت خدا مرحبا به دست آنجا گرفت دست علی را خدا به دست حق با علیست خاتم مکّیتبار هم مولا که پا به دوش پیمبر گذاشتند بتهای کعبه بر قدمش سر گذاشتند سر را به پای خواجهی قنبر گذاشتند اصلا برای کعبه چرا دَر گذاشتند؟ وقتی که کعبه سینه دَرَد پردهدار هم از ما بپرس این دل دلکَش چه میکند؟ در تاب گیسوان مشوّش چه میکند؟ با مُشت کاه حضرتِ آتش چه میکند؟ از عبدوَد بپرس که ضربهش چه میکند؟ حیرانِ تیغ اوست میان مزار هم میدان که هیچ کوه هم از هیبتش شکست نوشید هر که تیغِ علی گشت مستِ مست مرحب که چرخ زد میریخت پا و دست تیری به پاش بوسه زد و شد علیپرست سر میزند دو اَبرو او ذوالفقار هم رم کرده بود لشکر کفّار میدوید در پیش شیر، بیسر و دستان میدوید هر کس که خورد ضربهی کرّار میدوید هر نیمهاش به یک طرف اینبار میدوید چیزی نماند از همه حتی غبار هم شیطان علی ندید به آدم محل نداد اصلا به جز علی به کسی هم محل نداد وقتی که بود فاطمه بر غم محل نداد زهرا کنار او به دو عالم محل نداد ما را محل دهید و دلی بیقرار هم با کور و جزامی و با بینوا نشست شاهی که قبل خلق جهان با خدا نشست نُه سال پیش فاطمهی باوفا نشست یک عمر بعد فاطمه غرق عزا نشست او را که کشت غربت او انتظار هم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد