نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در حیرتم که با جگر او چه کار کرد زهری که آب کرد دل سنگ خاره را زینب رسید نالهکنان، زودتر حسین پنهان کنید این جگر پاره پاره را تا سرفه کرد، طشت پُر از داغِ کوچه شد میخواند جای او جگرش درد واره را در کوچه دید ضربهای از پشت دست خورد بعدش شنید ضربهی دستی دوباره را میرفت صبح زود به کوچه همیشه تا پیدا کند بقیهی آن گوشواره را هفتاد تیر بر کفننش زار میزدند تا که کنند یاد تنی تکهپاره را لایوم مثل کرببلا، نیزه میزدند کمکم زیاد کرد حرامی شماره را انگار حرصِ حرمله خالی نمیشود پیش رُباب میشکند گاهواره را دارد حسین رو به حرم گریه میکند وقتی که شمر داشت به زنها اشاره را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد