نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خواب ديـدم قبرتــان آخر طـلـايي ميشود بُغض مانده در گلو عُقدهگشايي ميشود دور قـبـر پـاكـتـان بـا دسـت عُشّاق حسـن خشتها بر روي هم، برپا بنايي ميشود گـنـبـد و گـلـدسـتـه و ايــوان زيـبـاي بــقـيـع عـاقـبـت يــك صـبـح زيـبا رونمايي ميشود ايــن دل پُـر درد مـن بــا يــاد اربــاب كـريــم در مـيـان صـحـن مشغول گدايي ميشود بــا نــواي گــرم مـدّاحـان پــاك اهـل بـــيــت در حـريـم فاطمه نـغـمـه سرايـي ميشود بــا سـلامي رو بـه سوي مـرقـد پاك حسين در بـقيـعِ عـشـق، دلها كـربـلايـي ميشود بــا تــوسـل بــر غـريـب نـيـنـوا در صـحـنـتـان از تـمـام زائـــران مشكل گشايي ميشود شاعر: اصغر چرمي ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد