نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حرف منت میشود، دنبال روضه میروم مرد که کج کرده گردن، لاجَرَم در غربت است سر به مو بند است، نزدیک است که پاره شود بردن اصغر زِ اکبر بیشتر با زحمت است در مقاتل آمده، او حرف میزد که زدند ماجرا شکل همان سیلی بین صحبت است بیهوا سیلی زدن در بین اینها عادت است کوچه و کوچه ندارد فرق، حالا یا قدیم آن که با زن درمیافتد به خدا بیغیرت است آن که زن بود، آن که کامل بود، آخر شده این این سهساله وقت ضربه بیشتر بیطاقت است هم لگد خوردن، هم در بین آتش رفتن هم بدنها زخم شد، هم زخمها بر صورت است *** خونه سوخت، خونهی دلبریمون سوخت دل بچّههای مادریمون سوخت چادر کوثر و عبای حیدر خاطرات زن و شوهریمون سوخت دیگه بارونیام شب تا سحر زهرا جان *** فاطمه با فاطمه فرقی ندارد هیچوقت مرگ زهرای ما دارای چندین علت است ماجرای نبش قبرش، نبش قلبم میکند بیکفن ماندن برای خانواده راحت است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد