
دشمن و دوست به وضعیت تو گریان شد سرَش آنوقت که بَر پوستی آویزان شد رفت و برگشت نه یک دفعه که صد دفعه، آه همه دیدند حسین ابن علی حیران شد بدتر از درد، خجالتزدگی پدر است مَرد بود اینکه گرفتار به نامَردان شد دست شَه بود که نگذاشت سرَش پرت شود سرِ ششماهه سبُک بود، چنین بحران شد سرِ او مثل اباالفضل زمین میافتاد قِسمت او و عمو از لب نِی یکسان شد ***** (تو رُو زدی به حرمَله رویَت زمین افتاد تو رُو زدی به حرمَله عالَم فدای تو) ... (با صورتم چیکار کنم بگید بِهِم بگید کجا فرار کنم یه جوری زد که جُون بِدم یه روز بیا زجرو بِهِت نشون بِدم)