بس کن رباب سر به سرِ غم گذاشتی پیراهنی که تازه خریدی نشان نده نشان نده نشان نده اصغر نیست گهواره را تکان نده تکان نده تکان نده ****** ملائک لطمه زدن، ضجه میزنه افلاک درآوردن بچهم رو با نیزه از زیر خاک چشمام شد اَبرش با نبشِ قبرش مردم مردم مردم صدباری هرجا دیدم طفل شیرخواری رفتم با سر بین بازاری گهوارش رو که دیدم از جیگر آه کشیدم سر رو نی تاب خورد، سوختم سوختم نیزهدار آب خورد سوختم سوختم علی لای لای علی لای لای...