نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(تو پادشاهی و زیبنده نیست در گودال)۲ به روی دست عقیق یمن نداشته باشی (رباب آمده، زینب رسیده مادر هست)۲ که لحظهای غم تنها شدن نداشته باشی مولا بهغیره عاشقیات درسی نیاموختم این همان است که من از پدر آموختم (نفس، نفس زدنت، شمر را جری تر کرد)۲ (بلند کرد صدا را چه حنجری داری)۲ غروب بود، سرت روی نیزه بالا رفت غروب بود سنان در خیام زنها رفت دوباره دور و بر خانه دیدمش امروز هنوز قنفذ کافر به فکر آزار است خجالت از تو کشم روز و شب عزیز دلم هنوز خونت عزیزم به روی دیوار است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد