
تو شمعی و بزم دلت انجمن تو سروی و ملک وجودت چمن علی را توئی نور بینش به چشم نبی را تویی جان شیرین به تن رهین عطای تو خرد و کلان گدای سر کوی تو مرد و زن ولی خدا از رخت شادمان رسدل خدا بر لبت بوسه زن تو در اختران سپهر رسول الی یوم محشر مه انجمن جحیم از نگاه تو دار و السلام جلال بی وجود تو بیت الحزن صدای پدر بشنود فاطمه چو در محضر او تو گویی سخن ز صبر تو اسلام شد سرفراز به صلح تو کفر و ستم ریشه کن به دست تو باشد حساب و کتاب در ایینه ی توست سر و مدن امامت برازنده ی شخص توست چو کعبه که بر قامتش پیروهن ***