نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بهار من شدی خزون این اول جوونی همسایهها همه میگن بعیده که بمونی حالت وخیمه زهرا افتادی دیگه از پا میبینمت که بیقراری با حال زار و بیمار دست میگیری به دیوار زانوی راه رفتن نداری پُر از درده این جسم خستهت نکش کار از دست شکستهت مرو زهرا، مرو زهرا... **** از کینهی من هِی به تو شنیدم حرف بد زد تو پشت در بودی که بیهوا به در لگد زد واسه تو اشک میریزم منو ببخش عزیزم دَرو نشد بردارم از روت آتیش و دود و هیزم تو شعلهها شدی گم خیلی لگد زدن به پهلوت تنِ تو موند به زیر در وای چهل نفر به یک نفر وای مرو زهرا، مرو زهرا... **** نمیدونم روتو چرا همش میگیری از من حسن میریزه اشک ولی چیزی نمیگه اصلا یه چی میده عذابش شبا همش تو خوابش میگه نزن ای پَست نامرد هِی میگه پاشو مادر خونه بریم از این وَر چشات خون شد از دست نامرد پیش چشمش هِی میشه تکرار که با صورت خوردی به دیوار مرو زهرا، مرو زهرا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد