اگر صدبار ترک جان کنم، جانانه را هرگز

اگر صدبار ترک جان کنم، جانانه را هرگز

[ حاج محمود کریمی ]
اگر صدبار ترک جان کنم، جانانه را هرگز
ز دلبر پس نمی‌گیرم دل دیوانه را هرگز

اگر کوبند چون کوهی به فرقم آفرینش را
نکوبد دست‌هایم جز در این خانه را هرگز

ز خونین دانه‌های اشک هرشب، دولتی دارم
نخواهم داد بر باغ بهشت این‌دانه را هرگز

سراپا هرچه سوزم، باز بر گرد تو می‌گردم
جدایی نیست شمع روشن و پروانه را هرگز

در دل را گشودم بر تو و بستم به غیر تو
نشاید راه‌دادن در حرم، بیگانه را هرگز

به‌جز وصف تو هرچه بشنوم، افسانه پندارم
به گوش خویش نگشایم ره افسانه را هرگز

به یاد تار زلفت، پنجه کردم شانه‌ی دل را
جدایی نیست از آن تار زلف، این شانه را هرگز

فراز دار اگر صدبار گویی ترک جان، میثم
نگویی ترک وصف دلبر جانانه را هرگز

نظرات