
از معرفت تهی ام و از مصلحت پرم تا زیر و رو شوم ز قدوم شما، بیا یادش بخیر، صحن رضا زار می زدم آقا نشسته ام دم ایوان طلا، بیا ایوان طلا اگر كه نشد تا ببینمت وقت سحر، زیارت پایینِ پا، بیا ای خاك برسرم، كه نشد خاك پای تو یك شب خرابه ی دل من هم، بیا من را كه كشت، وا ابتاهای عمه ات یك سر به خاكِ كُشته ی كرب و بلا، بیا