نظرات
1 نظر ثبت شده

کاربر ناشناس کاربر
عالییی
۳ مرداد ۱۴۰۳

از کجا برای تو، بگم بابا خیلی حرف برای گفتنم دارم خودشون دارن باهات حرف میزنن خود زخمهایی که رو تنم دارم از کجا برای تو بگم من حالا (زخمهایی که جونم و به لب آورد) (۲) زخمهایی که روی پام آبله شد جواب گریههای دختر تو خنده شد، کتک شد و هلهله شد (لکنت زبونم و چیکار کنم خیلی وقتها نفسم و میگیره یکی از دخترای شامی میگفت اینجوری بهتره دختر بمیره) (۲) مسخرهم میکنه و کز میکنم دعا کن که دختر تو جون بده (باباشو نشون میده به من میگه تو اگه بابا داری نشون بده) (۲) دختر حرمله چه مغروره به من از بام دست تکان میداد او خبردار شده یتیمه شدم پدرش را به من نشان میدهد (بابا گوشوارههای منو که یادته) (۲) تو خریدی و برام یه خاطرهست (بابا یکی از روی گوشم کشید و رفت) (۲) کنج خرابه گرم نجوا بود تاریک بود تنهای تنها بود روی لباش، بابا بابا بود یهو شلوغ شد مشغول تسبیحات زهرا بود از ترس فکر صبح فردا بود دلواپس لیلا و رباب بود با کنیز اومده دختر یزید حرف بد زد نفسم دیگه برید پدرش که چوب میزد روی لبات خودشم هی موهامو میکشید حسوده، داره با طعنه میگه چرا چشات کبوده اما تو دیدی روی سرش جای عموده چی شده مدینهای دیدی آخرش جات محله یهوده گوشوارههامو ببین، قد کوتاهمو ببین تو بابا نداری، بابامو ببین عروسکهامو ببین، خلخال پامو ببین تو بابا نداری، من بابا دارم گوشوارههامو ببین، قد موهامو ببین (جونم برات بگه، خوشی به ما نیومده جونم برات بگه، دنیا بدون تو بدِ) (۲) چادر نمازمو که عمه دوخته بود برام توی حرم، روی سرم، مثل دلم نگم کی آتیش زده بابا راستی موهامو یادت هست گلسرهامو یادت هست گوشوارهای رو که عمو خرید برام و یادت هست یکی بود یکی نبود بردن هر چی نبود من موندم با همین اشکها من موندم با روی کبود من و با پاهای پر از آبله میزد (از بس که زده لبی نمونده) (۲) دندونی برام نمونده بابا حالا اومدی که تار میبینم سویی به چشمام نمونده بابا نمیدونی چهقدر از این حرمله من دلم پرِ حرفامو به عمو اباالفضل نگو (شام خرابه چهقدر شوم بود از دیدنت عموش محروم بود با صد مصیبت، بچه آروم شد) (۲) یهو شلوغ شد رو چادرش جای رد پا بود خسته از این زشتیِ دنیا بود چشمانتظار خود بابا بود یهو شلوغ شد (یه سر خونی تو طبق رسید سر و دید رنگ از صورتش پرید) (۲) چه نامرتبه رگهای تو گلوی تو رو کی اینجوری برید صبور بود عمه میگفت سر تو میان یه تنور بود گوشوارهم دست همون حرملهی شروربود من و میزدن بابا نبودی ببینی روی سرم حرف زور بود (منو عمه و رباب، همه غرق اضطراب) (۲) نمیگم چی شد دیگه بابا تو بزم شراب دخترای بوتراب کشیدن چهقدر عذاب یه دختره سه ساله دیگه کتک نداره نزن نامرد یتیمه اون که فدک نداره دختر اگر یتیم شود پیر میشود از زندگی بدون پدر سیر میشود (قَد هم خمیده، سه سالهای شبیه من کسی ندیده...) بس که گرسنهمه بابا رنگم پریده ببین چه دونه دونهی موهام سفیده (سرم شکسته عمو که رفته حرمت حرم شکسته) (۲) افتادمو از ؟؟؟؟؟ پرم شکسته پهلوی من شبیه مادرت شکسته رو دستهای تو جای طنابه یتیمی درد بیدرمان یتیمی یتیمی خاریِ دوران یتیمی؟؟؟؟ الهی بشکنه دست مغیره میان کوچهها بیمادر آن که الهی طفل بیبابا نباشد اگر باشد در این دنیا نباشد ز خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم اگر دست پدر بودی به دستم کجا کنج خرابه مینشستم ببین به روی ماه من، چه هالهی نیلی زدن با دستهای بزرگشون، به صورتم سیلی زدن (دست عدو بزرگتر از صورت من است) (۲) یک ضربه زد تمام رخم را کبود کرد (قد و بالای سه ساله دختری زانو بغل) (۲) از قد یک چکمهی زجر حرامی کمتر است سلام خانوم ایتها صدیقه شهیده ای نوهی مادر قد خمیده گنبدتت هم مثل موهات سفیده (دل شکسته دارم، میخری یا نه؟! ) (۲) بگو من و پیش خودت میبری یا نه؟! رفیقام هی میگن حرم به یاد دستی ازم میپرسن که الان بهتری یا نه؟! دلم شکسته، کجا برم با این دل مریض و خسته دلم شکسته، دلم شکسته من و بغل کن، بیا و کام تلخمو خودت عسل کن (من و بغل کن...) (عشق بیتکرارم، خیلی دوستت دارم عزیزم!) (۲) حق دارم اینجوری از دوری میبارم عزیزم! گر رقیه جان پیش پدر ناز کند گره کرب و بلای همه را باز کند من حرم لازمم دلم تنگه
1 نظر ثبت شده

عالییی