نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از خیام آمد برون نوجوانی همچو ماه شد شتابان سوی قربانگاه، جانم عبدالله گر چه در تسخیر او بحرِ خروشان است میل او باشد، هوا اَبریِ باران است روی لبهایش ترکهای بیابان است ای شمس از روشنای رُخت روشن نیست حتی وقت رزم بر تنت جوشن ما در سوز غمت اَبرِ بارانیم ای فرزندِ کریم، ما گدایانیم... دل حزین و دل کباب، میرود همچون شهاب آخرین قربانی از اصحاب، یاورِ ارباب گفت با دشمن که ای فرزند اهریمن در رَهِ خون خدا عیش است خون دادن آمدم حرفی اگر داری بزن با من جانم بر اینهمه غیرت و ایثار (ای الگویت علی، حیدرِ کرّار)۲ ما در سوز غمت اَبرِ بارانیم (ای فرزندِ کریم، ما گدایانیم)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد