
کنار رفت نبی تا ولی به چَشم بیاید که عمد داشت محمد، علی به چشم بیاید که در شمار امامان نبی، پیمبر آخر ز خود گذشت که او اوّلی به چشم بیاید درخت سروِ کهنسال از مواضع سبزش گذشت تا همهی جنگلی به چشم بیاید علی مطیع نبی بود و آنچنان که به گوشش چو گوشواره صدای ولی به چشم بیاید میان جملهی صلّوا علَی النّبی به ظرافت علای قبل نبی هم علی به چشم بیاید خوشم به شیعگیام چون مقام خاک کف پاش به دست اگرچه نیاید ولی به چشم بیاید علی علی علی... علی علی، حیدر... **** بساط جنگ شده با حضور حیدر جمع که بین معرکه شد خاطر پیمبر جمع و از علی متعجب شدهست عزرائیل همینکه حاصل پیکار را زد آخر جمع چنان شکسته شده درب قلعه که هرگز نمیشود همهی تکّههاش دیگر جمع برای درک حقیقت ملائکه هستند زمان خطبهی مولا به پای منبر جمع به قدر خاک عَبای علی نمیارزند سه تا خلیفه و اطرافیانشان سرجمع علی علی علی، علی، علی... علی علی...