
کسی نبوده حریف علی که بر زرهاش در اوج جنگ نیفتاده است حتی خط و جنگ تا که گره خورد ذوالفقارِ علی برای پیشرَوی باز کرده صدها خط میانِ ما و محبّان قاتلان حضرت زهرا کشیده با سرِ انگشت خویش مولا خط ***** بساط جنگ شده با حضور حیدر جمع که بین معرکه شد خاطر پیمبر جمع و از علی متعجّب شدهست عزرائیل همینکه حاصل پیکار را زد آخر جمع چنان شکسته شده درب قلعه که هرگز نمیشود همهی تکّههاش دیگر جمع برای درک حقیقت ملائکه هستند زمان خطبهی مولا به پای منبر جمع به قدر خاک عبای علی نمیارزد سه تا خلیفه و اطرافیانشان سرجمع حیدر... ***** سپاه پلکهایش چند لشکر را تکان میداد علی با خطبهخوانی قلب منبر را تکان میداد و جبرائیل درسش را به حیدر چونکه پس میداد علی ابن ابیطالب فقط سر را تکان میداد همیشه بعد دیدار علی از بَس تحیّر داشت یکی باید میآمد گوش قنبر را تکان میداد میان گرد و خاک جنگ تا او را ببیند هم علی بود آن که از جایش پیمبر را تکان میداد ***** و خود آیینهی عبرت شده است دشمنِ باخته بر جنگ مسلّط شده است دادِ بیداد برادر که برادر تنهاست جنگ را وا مگذارید، پیمبر تنهاست یک به یک در ملأ عام و نهانی رفتند همه دنبال فلانی و فلانی رفتند همه رفتند، غمی نیست، علی میماند جای سالم به تنش نیست، ولی میماند ***** بگو به منکر مولا که در شب هجرت خلیفههای دروغین چهکار میکردند؟ در آن زمان که علی ذوالفقار میچرخاند ز معرکه دو خلیفه فرار میکردند علی...