
وقتی میگن تو نیمه شب از قافله جا موندی وقتی میگن از خار راه با گریه از پا موندی وقتی میگن با چه حالی اومدی میمیرم وقتی میگن روضت و زبون میگیرم از این که موندی تو راه، بهم برخورد پیاده اومدی آه بهم برخورد سیلیِ ناخود اگاه بهم برخورد آه بهم برخورد وقتی میگن از درد اون زنجیر رو دوش تو وقتی میگن گوشوارهها، کنده شد از گوش تو با روضه معجر تو گریه هام خون میشه وقتی میگن، از موهای تو چشام خون میشه از این که معجرت سوخت، بهم برخورد چادر روی سرت سوخت، بهم برخورد تو آتیشا پرت سوخت، بهم برخورد آه، بهم برخورد وقتی میگن اون منزلِ آخر چقدر پیرت کرد وقتی میگن شام بلا از زندگی سیرت کرد وقتی میگن از اسارتت مدام، میسوزم وقتی میگن با چه حالی رفتی شام، میسوزم از این مسیر دشوار، بهم برخورد کشوندنت تو بازار، بهم برخورد ناموس حق تو انظار، بهم برخورد آه بهم برخورد ***