نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم به انتظار قسم تاب انتظار ندارم به اشك دیده بیارم مگر به دست، دلت را عزیز دل چه كنم چشم اشكبار ندارم اگر تو سوز دهی جز به آتشت نگدازم اگر تو اشك دهی غیر گریه كار ندارم به سلطنت ندهم رتبه ی گدایی را كه در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم نمانده تاب فراق و نه هست طاقت صبرم چگونه صبر كنم دیگر اختیار ندارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد