قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم
سیدمهدی میردامادپسندیدن12
بازدید11K
قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم به انتظار قسم تاب انتظار ندارم به اشك دیده بیارم مگر به دست، دلت را عزیز دل چه كنم چشم اشكبار ندارم اگر تو سوز دهی جز به آتشت نگدازم اگر تو اشك دهی غیر گریه كار ندارم به سلطنت ندهم رتبه ی گدایی را كه در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم نمانده تاب فراق و نه هست طاقت صبرم چگونه صبر كنم دیگر اختیار ندارم