
عجبا، دارن آتیش میزنن بهشتو دنیاطلبا عجبا، جای اُوْباشه مگه تُو خونهی آلعبا؟ عجبا، تو رو قنفذ میزنه، مغیره میگه: مرحبا زهرا، زهرا، رد شدن از رُو تنت جلو چشم حسنت یقهی کی رو بگیرم دستهجمعی زدنت زهرا، زهرا، اینو کم داشتی فقط میخ چی میگه این وسط؟ تو رو با چی زدنت اینجوری خون میره ازت؟ یارالی، یارالی ... عجبا، دختر پیمبر و زدن بیاصل و نسبا عجبا، دیگه از زینبتم رُو میگیری تُو این شبا عجبا، چرا پاک نمیشه جای خونِت از روی عبا؟ زهرا، زهرا، تو رو بیهوا میزد بیحیا با پا میزد روبهروم حوریهمو داشت یه غلامسیاه میزد زهرا، زهرا، اینه رسمِ در زدن؟ به علی ضرر زدن؟ تو رو چهل نفر نه انگار چهلهزار نفر زدن کبودی، الهی خاکی نشه حتی زن یهودی کبودی، کاش بهجای علی پشت در نرفته بودی یارالی، یارالی ... * * * * مادر سادات و زدن آی غیرتیا وسط کوچه ناله زد: فضه بیا وا اُمّاه، وا اُمّاه ...